ميرزا حسين النوري الطبرسي

325

النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى )

فرمود : « به جهت امرى كه اذن ندادند ما را در كشف آن از براى شما . » راوى پرسيد : « وجه حكمت غيبت آن جناب چيست ؟ » فرمود : « وجه حكمت غيبت آن جناب ، وجه حكمت غيبت‌هاى كسانى است كه پيش از او بودند از حجّت‌هاى خداوند تعالى ذكره . به درستى كه وجه حكمت در اين منكشف نمىشود ، مگر بعد از ظهور آن جناب ، چنان چه منكشف نشد وجه حكمت آن چه خضر كرد از سوراخ كردن كشتى و كشتن غلام و به پا داشتن ديوار ، از براى موسى عليه السّلام ؛ مگر بعد از جدايى ايشان . اى پسر فضل ! به درستى كه اين امر ، امرى است از امر خداى تعالى و سرّى است از سرّ خداوند و غيبى است از غيب خداوند و هرگاه كه دانستيم كه خداى عزّ و جلّ ، حكيم است ، تصديق مىكنيم كه همهء افعال او از روى حكمت است ؛ هر چند وجه آن منكشف نباشد براى ما . » با اين حال براى بعضى روات ، چون سؤال از حكمت غيبت مىكردند ، چيزى مىفرمودند كه راوى ساكت مىشد و از خبر مذكور ظاهر مىشود كه آن چه فرمودند سرّ حقيقى و تمام وجه حكمت نبود ؛ چنان چه در اخبار بسيارى ، سبب غيبت آن جناب را خوف از قتل و كشته شدن قرار دادند . شيخ طوسى رحمه اللّه در كتاب غيبت بر همين سبب ، اعتماد فرموده و جز خوف چيزى را مانع ظهور ندانسته و مانع شدن خداوند ، ظالمين را از قتل آن جناب به غير طريق نهى ، بلكه به اسباب الهيّه موجب الجا و منافى تكليف است و نقض غرض بردن ثواب است و فرق ميان آن حضرت و آباى طاهرينش عليهم السّلام كه ايشان ظاهر در ميان مردم بودند با اين كه سلاطين جور در هر عصر و بيشتر خلايق مخالف و عدوى ايشان بودند ، به خلاف آن حضرت كه مستور شد و حال آن كه علّت ستر در ايشان ، آن بود كه سلاطين و واليان از طرف ايشان آسوده و خاطر جمع بودند كه خروج نخواهند كرد و مقاتله با شمشير را اعتقاد ندارند . امّا در حقّ مهدى عليه السّلام پس معلوم ايشان شده بود كه آن جناب ، خروج خواهد كرد و همهء سلاطين را مقهور خواهد نمود و بساط سلطنت و دولت جبّارين را برچيند و بساط عدل و